آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

آراد کوچک

آراد بازیگوش نانای ودس دسی و سرسری میکنه و هیئتی شده

گل پسرم امسال ماه محرم سعادت داشتم که شیرخواره ام (آرادموچول) ببرم هیئت شیرخوارگان حسینی3آذر  و الان خیلی خوشحالم امیدوارم بتونی امام حسین و مکتیش رو بشناسی ومثل ایشان آزاده باشیی. گل من از وقتی تغییر شغل دادم و خانه دار شدم خیلی وقت نداشتم بیام و از خاطرات زیبات بنویسم ولی همین قدر بگم که از20مهر شروع کردی به چهاردست وپا رفتن ولی دائم نبود واز10 آبان بطور کامل چهاردست وپا رفتی ودیگه از سینه خیز خبری نیست. از21 آبان هم زبونتو شناختی ویاد گرفتی زبونت و نشون میدی. 29یا 30ام آبان یادگرفتی دست دستی درست انجام بدی راستی داشت یادم میرفت سر ودستت رو میشناسی وهروقت بگم تکونشون میدی. هروقت هم برات نانای بزنیم سریسری میکنی یا دست هاتو تکو...
15 آذر 1391

اولین سرماخوردگی

گل پسری دیروز 2/8/91برای اولین بار سرماخوردی و همش آبریزش بینی داری اصلا" هم نمیذاری پاکش کنم وگریه میکنی دیشب بردیمت دکتر و لی شربت چرک خوش کن سوسپانسیون رو نمیخوری به زور هم بهت دادیم بالا آوردی نمیدونم چیکار کنم بابایی ات هم رفت پیش مادربزرگش آخه بنده خدا سکته کرده امیدوارم زود خوب بشی کوچولوی من ...
3 آبان 1391

اولین بابا

پسر گلی 26/7/91 اولین بار بابا گفتی وخیلی بامزه میگی ودل هیچ کدوم مارو ناراحت نمیکنی و میگی ماما بابا ولی بیشتر وقتی شیر میخوای و گریه میکنی منو صدا میزنی ههههههههههههه راستی باید بگم چون رفته بودیم شمال نتونستم بیام ویرام بنویسم. ...
30 مهر 1391

نخستین گام ها

امروزسومین یکشنبه ای هست که مامی بعداز تقریبا"3ماه پیش شماست و دیگه سرکار نمیره............ امروز 30/7/91 بعد از 2هفته که هر چیزی و میگرفتی و خودت پا میشدی خودت تنها این طرف و اون طرف رو میگیری و راه میری ...
30 مهر 1391

اولین اصلاح و سلمانی

پسرگلم دیروز29/7/91 بابایی میخواست بره سلمانی وموهاشو بزنه وشمارو هم ببره پیش عمه مینا بعد دیدم دیر کردید زنگ زدم دیدم بابایی میگه داره موهای شما رو آرایشگره کوتاه میکنه بعدکه اومدید دیدم چقدر موهات مرتب شده و مثل آقا پسرهای مرتب شده بودی تازه اصلا" گریه هم نکردی ولی فکرنکنم دیگه تا وقتی شیر میخوری ببرمت سلمانی چون شبیه پسرهای بزرگ شدی اینطوری نمیتونم بهت شیربدم   ...
30 مهر 1391

اولین مسافرت خانوادگی

پسرکم هفته قبل یعنی29شهریور با دایی احمد وجمال وعمه مهری و مینا و آقاجونت اینها وعزیزجون رفتیم بانه وکلی پوشک ترکیه ای و دستمال مرطوب خریدیم که گندبزنی به همش هههههههههههههههه آخه کلی آقا بودی برعکس عرشیا که خیلی مامیشو اذیت کرد,تازه برات گوزن هم خریدم وکلی هم ذوق میکنی وقتی روشمیشینی. 2روز قبل هم وقتی خونه آقاجونت بودیم دستم و گرفتی و بلند شدی نیم پله آشپزخانه رو هم که عین کره میری پایین میای بالا خلاصه که کلی بازیگوش شدی و مادربزرگ هات دیگه از پست برنمیان.   ...
5 مهر 1391

آراد مستقل و زبل

پسرگلم تقریبا" 2هفته است که من وبابایی شب ها مهمون شماییم وشما توی تخت خودت میخوابی . شب اول که خیلی راحت وبی دردسر توی تختت گذاشتمت و شما آروم خوابیدی ولی خیلی شبا روی پام میخوابونمت بعد میزارمت توی تختت. الان 2روزه که میتونی از موانع بالا بری وپله آشپزخانه وبالشت .... فسقلی بالشتی که میزارم که نری زیر مبل از روش رد میشی وبالشتی که میزارم جلوی آینه کمدت هم میری بالا به خودت تو آیینه کله میزنی ...
27 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آراد کوچک می باشد