بدترین لحظه زندگی ام
عزیزم امروز21 اردیبهشت بعد از واکسن دو ماهگی آوا 18/2/93و خبر بد ماجرای نافرجام زندگی عمو بابک با زن عمو مینا یه شوک دیگه شما به ما وارد کردی و در لحظه ای که داشتی برای ما شیرین زبانی میکردی ملافه انداختی روی سرت و خواستی آقا گرگه بشی که بابا رو بخوری پات به همون ملافه گیر کرد وسرت خورد به پایه مبل و خون اومد وشام کوفتمون شد فقط خداروشکر عزیز بود وتونستیم آوا رو پیشش بذاریم و بدو ببریمت بیمارستان اقبال و اونجا سرت بخیه زدند و خیلی آقا بودی و همکاری کردی و خانم دکتر برات سنگ تمام گذاشت تا بخیه کمترین جا رو بذاره خلاصه خودت بینهایت ترسیده بودی ...



