آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

آراد کوچک

تولد دسته جمعی 2سالگی

گلکم امسال 11/11/92 با دوستایی که پارسال باهشون تولد یک سالگیت جشن گرفته بودیم جمع شدیم وبراتون جشن تولد گرفتیم که چقدر به شما کوچولو ها خوش گذشت شما که اصلا" حاضر نبودی بیای خونه تا تونستی بازی کردی من هم از دیدن نی نی ها وماماناشون کلی خوشحال شدم ...
7 اسفند 1392

آقاجون عزیزم

آقاجون مامی 9دی92 پر زد و رفت تو آسمونها پیش فرشته ها صبح دایی محسن زنگ زد وگفت آقاجون حالش بد بیایید بابل و.... بابا حسین هم من وشما رو برد خونه مامانیت بعد هم با باباجلال وعزیز رفتند بابل آخه مامی براش سخت بود توی ماشین تا بابل بره ...
11 دی 1392

غصه

نازنینم مدتها بود نمیدونم چرا نمیتونستم برات چیزی بنویسم تو قسمت درج مطالب سیستم هنگ میکرد تا بابایی ت'پ ت,پ (لپ تاپو)یه سری برنامه سرویسش کرد و حالا دیگه میتونم بنویسم ...
6 دی 1392

آراد شیرین

عزیزکم اینقدر شیرین شدی که دوست دارم همین طوری بشینم ونگات کنم به اون صورت شیرین و معصومت به اون حرفها و کارهای بامزه ات الان تقریبا"3هفته میشه که روی پا نمی خوابی و پیشت دراز میکشیم و برات قصه میگیم که بخوابی ولی بعضی وقتها من یا بابایی خوابمون میبره ولی شما نه ,هنوز میگی بخوون بخوون از وقتی از شیر گرفتمت تازه خیلی هم بابایی شدی و شبها بیشتر با بابایی میخوابی قصه هاتم همه رو تقریبا" حفظ شدی یکبار بابایی بهت گفت "آراد میای بریم حموم تو هم بهش گفتی "نه نمیام نه نمیام"" خلاصه که شیرین زبونیت همه رو کشته     ...
6 دی 1392

ازشیرگرفتن آراد

عزیزدلم آرادم امروز3هفته است که می می نمیخوری یعنی از اول شهریور92 بعداز اینکه با دکتر مشورت کردم و معاینه ات کرد گفت دیگه میتونم از شیر بگیرمت و شما همه چیزت از وزن12.5و دندان ها که دندان آسیاب هم دآوردی و قدو دورسر و راه رفتن و حرف زدنت عالیییییییییییییییییییییییییییییییییه البته هر ازگاهی سراغ می میو میگیری ولی یک روز بعد از می می نخوردنت مریض شدی شدیدا"سرما خوردی 2-3شب نمیخوابیدی تازه دندون آسیاب هم درآوردی خلاصه چند روز اول سخت گذشت من وبابایی نوبتی شبهانگهت میداشتیم گلکم یک کم لاغرشده بودی که الان فکر میکنم همه چیز خوبه وفقط شبها هنوز بیدار میشی ومن وبابایی نوبتی درخدمت جنابعالی هستیم. چندتا از کلمه های قش...
23 شهريور 1392

آراد رفته آب بازی

گل پسر ,قند وعسل 23مرداد بعداز این که دیدیم نی نی حالش خوبه رفتیم شمال ویلای عمو علی ............ گذشته از آنچه تا رسیدن به شمال گذشت از چیپلت خوردن آقا و روتون گلاب...ودیگه از بغل مامی پایین نیومدنت که من له کرد رسیدیم شمال شبش که هیچ خوابیدیم از فردا صبح شما با بچه ها رفتی توی استخر و آب بازی  چه آب بازی خودت خسته کردی وعوضش اشتهات باز شدو کته کباب میخوردی خوشمزه دوباره روز از نو روزی از نو رفتی دریا و بازهم آب بازی تازه شن هم به مقدار لازم نوش جان فرمودی وجولانی بود که توی ویلا میدادی وپله ها رو میرفتی بالا و میومدی پایین تو حیاطش بدو بدو وآب بازی . امیر خوب صدا میزدی ولی پرنیان با اینکه یاد گرفتی بهش بگی پپر باز هم بهش میگفت...
29 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آراد کوچک می باشد