تولد دسته جمعی 2سالگی
گلکم امسال 11/11/92 با دوستایی که پارسال باهشون تولد یک سالگیت جشن گرفته بودیم جمع شدیم وبراتون جشن تولد گرفتیم که چقدر به شما کوچولو ها خوش گذشت شما که اصلا" حاضر نبودی بیای خونه تا تونستی بازی کردی من هم از دیدن نی نی ها وماماناشون کلی خوشحال شدم ...
نویسنده :
مامی
6:54
بدون عنوان
بدون عنوان
تولد دوسالگی آراد کوچولو
آقاجون عزیزم
آقاجون مامی 9دی92 پر زد و رفت تو آسمونها پیش فرشته ها صبح دایی محسن زنگ زد وگفت آقاجون حالش بد بیایید بابل و.... بابا حسین هم من وشما رو برد خونه مامانیت بعد هم با باباجلال وعزیز رفتند بابل آخه مامی براش سخت بود توی ماشین تا بابل بره ...
نویسنده :
مامی
15:50
غصه
نازنینم مدتها بود نمیدونم چرا نمیتونستم برات چیزی بنویسم تو قسمت درج مطالب سیستم هنگ میکرد تا بابایی ت'پ ت,پ (لپ تاپو)یه سری برنامه سرویسش کرد و حالا دیگه میتونم بنویسم ...
نویسنده :
مامی
14:52
آراد شیرین
عزیزکم اینقدر شیرین شدی که دوست دارم همین طوری بشینم ونگات کنم به اون صورت شیرین و معصومت به اون حرفها و کارهای بامزه ات الان تقریبا"3هفته میشه که روی پا نمی خوابی و پیشت دراز میکشیم و برات قصه میگیم که بخوابی ولی بعضی وقتها من یا بابایی خوابمون میبره ولی شما نه ,هنوز میگی بخوون بخوون از وقتی از شیر گرفتمت تازه خیلی هم بابایی شدی و شبها بیشتر با بابایی میخوابی قصه هاتم همه رو تقریبا" حفظ شدی یکبار بابایی بهت گفت "آراد میای بریم حموم تو هم بهش گفتی "نه نمیام نه نمیام"" خلاصه که شیرین زبونیت همه رو کشته ...
نویسنده :
مامی
14:47
ازشیرگرفتن آراد
عزیزدلم آرادم امروز3هفته است که می می نمیخوری یعنی از اول شهریور92 بعداز اینکه با دکتر مشورت کردم و معاینه ات کرد گفت دیگه میتونم از شیر بگیرمت و شما همه چیزت از وزن12.5و دندان ها که دندان آسیاب هم دآوردی و قدو دورسر و راه رفتن و حرف زدنت عالیییییییییییییییییییییییییییییییییه البته هر ازگاهی سراغ می میو میگیری ولی یک روز بعد از می می نخوردنت مریض شدی شدیدا"سرما خوردی 2-3شب نمیخوابیدی تازه دندون آسیاب هم درآوردی خلاصه چند روز اول سخت گذشت من وبابایی نوبتی شبهانگهت میداشتیم گلکم یک کم لاغرشده بودی که الان فکر میکنم همه چیز خوبه وفقط شبها هنوز بیدار میشی ومن وبابایی نوبتی درخدمت جنابعالی هستیم. چندتا از کلمه های قش...
آراد رفته آب بازی
گل پسر ,قند وعسل 23مرداد بعداز این که دیدیم نی نی حالش خوبه رفتیم شمال ویلای عمو علی ............ گذشته از آنچه تا رسیدن به شمال گذشت از چیپلت خوردن آقا و روتون گلاب...ودیگه از بغل مامی پایین نیومدنت که من له کرد رسیدیم شمال شبش که هیچ خوابیدیم از فردا صبح شما با بچه ها رفتی توی استخر و آب بازی چه آب بازی خودت خسته کردی وعوضش اشتهات باز شدو کته کباب میخوردی خوشمزه دوباره روز از نو روزی از نو رفتی دریا و بازهم آب بازی تازه شن هم به مقدار لازم نوش جان فرمودی وجولانی بود که توی ویلا میدادی وپله ها رو میرفتی بالا و میومدی پایین تو حیاطش بدو بدو وآب بازی . امیر خوب صدا میزدی ولی پرنیان با اینکه یاد گرفتی بهش بگی پپر باز هم بهش میگفت...
نویسنده :
مامی
22:53






