حرف دل
آرادم ,عزیزم,دلبندم چقدر زود بزرگ شدی! اینقدر زود بزرگ شدی که مثل آقا ها و آدم بزرگ ها رفتار میکنی و مارو به اشتباه انداختی و دیگه توقع یه آدم بزرگ ازت داشتیم در حالیکه خیلی از همسن و سالات هنوز شیر مادر میخورند و پوشک دارند شما مثل یه آقا شیر تو لیوان میخوری و پوشک نمی پوشی

عزیزکم من باید ازت به خاطر تغییرات روحی دوران بارداری آوا و بعد از به دنیا اومدنش عذرخواهی کنم .متاسفم اگر کوتاهی کردم
چون از کنترلم خارج بود امیدوارم منو به خاطر اون کسالت و بی حوصلگی هام ببخشی و دوباره باهم لحظه های شاد با خواهر کوچولوت وباباجون داشته باشیم.
چیزی که خیلی عذابم میده و میدونم که شما هم خیلی عذاب کشیدی دوران از پوشک گرفتنت بود نمیدونم شاید زود اقدام کردم بخاطر اینکه عمه ات اینها همش میگفتند و میرفتند روی اعصابم,البته اولش همه چی هوب بود تا وفتی که آوا به دنیا اومد و شما 2روز بعدش اون ویروس لعنتی اسهال افتاد به جونت و همه زحمات ما رو به باد داد و بعد هم خوابیدنت که وقتی دیگه می می نمیخوردی برات قصه میگفتم تا بخوابی وبعضی وقت ها خیلی دیر میخوابیدی و من هم زودتر از تو در حال قصه گفتن خوابم میبرد
ولی وقتی من حالم خوب نبود بابا نمی تونست این همه قصه بگه برای اینکه زود بخوابی میگذاشت روی پا تا بخوابی !
حالا الان دوباره روی پا میخوابی و برای خوابیدن خیلی هم خودت و بابا ومنو اذیت میکنی
.
امیدوارم به زودی راحت خودت بخوابی
.
دوستت دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه.
31/1/93


حرف دل
