آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

آراد کوچک

اولین مهمانی تولد که آراد رفت

10 اردیسهشت شما 100 روزت شد شایلین کوچولوبدنیا اومد وماشب رفتیم دنبال زن عمومیناو شما پیش عزیز موندی شیرت تموم شد وکلی گریه کردی طوریکه عزیز هم باتو گریه کرد و ما زن عمو رو آوردیم خونمون وبا فاطمه یک هفته پیش ما بودند راستی یادم رفته بود بگم تو شمال عمو بابکت رو با بابات اشتباه میگرفتی وکلی براش میخندیدی 14 اردیبهشت رفتیم جشن تولد وعبادت پرنیان وهمه قربون صدقه ات میرفتند:* اِین اولین مهمونی با موزیک وصدابود که رفتی اولش از صدای دف ترسیدی و گریه کردی ولی یک کم که گذشت بهتر شدی حتی تو اون سروصدا خوابت برد   میخواستم با هر مطلب عکس هم بذارم ولی الان نرم افزار برای تبدیل عکس که بتونم فرمتش  عوض کنم ندارم...
12 تير 1391

اولین چاچکام

  آرادکوچولو مامی مدتی هست که به دلایل زیاد نتونست بیاد برای شما خاطراتت رو بنویسه حالاتاجاییکه بتونم سعی میکنم همه اتفاقات را بنویسم . شما از تقریبآ از اول اردیبهشت که رفتی تو هفته 13 تونستی ماشین جغجغه ای تو دستت بگیری بعداز اینکه مامی گچ دستش رو ٤ اردیبهشت باز کرد روز بعد رفتیم دنبال عزیزخونه لطیفه خانم که مراسم وفات حضرت زهرابود ومن خیلی دوست داشتم برم ولی نشدفقط تاجلوی در تونستم برم آخه میترسیدم شما اذیا بشی وعزیز برداشتیم رفتیم شمال. توی راه ماشین بابایی خراب شد وکلی بابایی عصبانی شد وغرزد انگار ما ماشینشو خراب کردیم خلاصه عزیز رفت بابل و ما برای اولین بار باشمارفتیم خونه خاله آذر.وقتی خواستیم شام بخوریم هست...
31 خرداد 1391

مادر گریان

امروز مامیت برای درد دستش رفت دکتر و دکتر گفت برای خوب شدن دستت باید توی دستت آمپول بزنی و گچ بگیری وتا3هفته توی گچ باشه. مامیت گفت که کوچولو داره وگچ گرفتن سخت براش ولی آقای دکتر گفت راه دیگه ای نداره و اینطوری شد که مامی دستش رو گچ گرفت و از اینک نمیتونه به شما به خوبی رسیدگی کنه کلی غصه خورد وگریه کرد تازه مامی تنهاست و عزیز نیست ...
15 فروردين 1391

اولین حمام با پدری

پنج شنبه گذشته پدری شما رو برد حمام. البته از من خواست که باشم و مواظبتون باشم تا پدری یادبگیره چطوری شما رو حمام بده. شما هم پسر خوبی بودی وپدری از حمام بردن شما لذت برد. ...
15 فروردين 1391

بدون عنوان

پسرکوچولو امروزصبح مامی رو بدجوری ترسوندی. وقتی صبح مامی از خواب بیدارشدکه به شما شیر بده دید صورت خونی شده یه دفعه دادی زدم که وای خدای من پسرم چش شده,دیدم داری نق میرنی وصورتت رو چنگ زدی فوری با یه دستمال صورتت رو پاک کردم دیدم صورت خوشگلت رو زخمی کردی و خون زخم رو به بقیه صورتت مالیدی . ولی بازم جای شکر داشت که به وسعت اون خونی که روصورتت دیدم  نبود برای همین از امشب دستکش میکنم دستت تا دیگه صورتت رو زخمی نکنی دل من هم خون نکنی   ...
11 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آراد کوچک می باشد