بدون عنوان
1شهریور
بردمت مهد کمرم گرفت بابات اومد دنبالت
2شهریور
آبا فوت کرد
8شهریور
آراد مریض شد رفتیم دکتر
وار9شهریور غذای کمکی آوا شروع شد
11شهریور
دایی مهدی اومد خونه ما وشب با هم رفتیم شمال
13 هریور
رفتیم چاشکان بابا بزرگم حالش بد بود
16 شهریور
آوا میشینه و آراد میگه بابا تورو خدا سوباسا بخون
17شهریور نمایشگاه مادر وکودک
بینایی سنجی
19شهریور
آوا سینه خیز میره و حالت 4دست وپا میگیره
داستان خوابیدن شما وناراحتی بابات و غبطه خوردن دیگران به ما
20شهریور
آراد به آوا حساس شده وکارهای اونو انجام میده
21شهریور
خونه عمه ثروت برای تسلیت
آوا چایی ریخت رو خودش
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
